بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
615
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
و جعده و كز و مكار خونى و هلرك و اشباه اينها و اندر ان آبزن نشانند او را در هرچند ساعتى اندر ان گزارند و او اگر سم دارد از معدنيات بود در شير و مسكه مبالغه كنند و قى از ترياق قوى دهند و مراعات قوت دل و حفظ احشاء به حد نمايند و اگر عض سباع ديوانه باشد آن محل به تيغ بپازند و بچناك بران مالند و بافسون و خورانيدن مدرات از ترياقات و مسهلات سودا تا چهل او را مراعات كند و زخم او را نگذارند كه درست شوند و بعد از ان تا سال او را پرهيز و احتياط نمايند سرهاى هر ماه مسهل سودا دهند و از اعاظم ايشان منقولست كه كحلى ساختهاند كه ميل در چشم هر مسمومى كه كشند صحت يابند هرچند سمى قوى بوده باشد و چون اجزاى آن باتمام معلوم نشده و اللّه اعلم اينست دستور علاج مسمومين و معضوضين از روى كليه هركه اين دستورها را مرعى دارد يا آنكه ترياق و هر سمى را بخصوصه چنان كه ذكر كرديم مستحضر بود و علاج جمله برو آسان بود امّا چون اين علاج امرى بغايت عظيم القدند البته به تفصيل تدبير هر مسمومى و هر لسوعى و هر معضوضى چنانچه متجارب خاص بدان رسيده باشد مذكور گردد تا بر طالبان استخراج هريك وقت ضرورت آسانتر بود و اللّه اعلم علاج نيشخورده به همان طريق است كه مذكور شد ليكن از ادويه دافع آن آنچه بىآزموده قوى است مسكن است و فادزهر معدنى و شير و سير و زنجبيل و هوش و جدوار و مربى و قديد پوست راسوى دشتى و پوست بيخ كبر و طين مختوم و معجون آن و ترياق اربعه و تخم سير و تخم ترنج و حلتيست و زراوند و قرنفل و ترياق كامل و ترياق الطين حديدى علاج فرفيونخورده و آنچه بدان ماند از صموغ حاده قى فرمودتست همين كه شير و روغن گاو و شورواى چرب دادند و در آب سرد نشاندند و هر لحظه روغن گل يا كافور و گلاب دادند و يا كافور و گلاب دادند و ضماد خشك بر دل و جگر نهادند و جدوار و فادزهر حيوانى و غيره در دوغ تازه گاوى دادن پس جوپست و سيب و انار ترش و ليمو و كشكاب جمله مناسب بود و بچيزهاى نرم و خنك يا معتدل حقنه كردن نافع آيد علاج سقمونيا خورده و آنچه بدان ماند ازين نوعيات همچون علاج فرفيونخورده بود و بترشيهاى قابض چون آب زاجى و رب ريواج و سيب و سماق و دوغ ترش مضرت آن زود شكسته گردد علاج جيپالخورده و آنچه بدان ماند از مسهلات قويه قى فرمودنست بروغن گاو و مسكه و شوربا پرسخت چرب و برنج چرب نرم پخته و كرمى دادن كفهاى دست و پاى و شكم را بروغن گاو نيمگرم چرب كردن و جدوار يا فادزهر و امثال آن در دوغ تازه گاوى دادن جهت افراط اسهال علاج جنهلنكخورده و آنچه بدان ماند از چيزهاى خناقآورنده قريب است بعلاج جيپالخورده ليكن بغدد روغن دادن زيره و انيسون و جند ناهيد موافق آيد و نمك گرم كرده بر شكم نهادن و ضماد كردن مناسب بود با وجود غذاهاى چرب پنير تازه با عسل نيكو بود و حقنه در حبس